توی عوضی

خرید بک لینک
حالم اصلا خوب نبود .خبر رسید یواشکی و از این ور اون ور که قراره بره....بی مقدمه یهویی..از همه بدتر بی خدافظی؟!داشتم حرص میخوردم و اتاقو متر میکردم که فاطمه زنگ زد .نگران بودم و نگران تر شدم .گوشیو برداشتم فقط هق هق میکردو میگفت بلیط برگشت نگرفته...دیگه هیچی دست خودم نبود نشستم وسطو اتاقو تا رمق داشتم گریه کردم تا جایی که سرم داشت مثه بمب میترکیدو چشمام اینقدر پف کرده بود بسته شده بود...فهمیدم که توی عوضی...

ما را در سایت توی عوضی دنبال می‌کنید

برچسب: بلیط,طرفه, نویسنده: بازدید: 19 تاريخ: دوشنبه 27 شهريور 1396 ساعت: 17:06

هیولا جمعه بیست و ششم خرداد ۱۳۹۶ ♥ 6:32 دم افطار زنگ زد و گفت که هوس ماکارونی کرده و کلی قسمو آیه که یه کم ماکارانی بزار و بیا شب احیاهم پیش هم باشیم با بچه ها... بعد از کسب اجازه از پدر برای رفتن شروع کردم درست کردن ماکارونی بعدشم اسنپ گرفتمو رفتم... قابلمرو گذاشت جلوش با نون لواش کل ماکارونی ها رو لقمه کردو خورد اصلا به روی خودشم نیاورد منم اونجا هستم. تهشم یه لیوان آبو یه نفس رفت بالا که به قول خودش بشوره ببره.. نیم ساعت نشده بود که هوس فلافل کرد باز... پاشدیم با کلی غرغر من رفتیم فلافلی. داشت کاغذشم میخورد انگار از قحطی اومده.. فلافلش تموم شد که دیدم زل زده اونطرف خیابون برگشتم پشتمو نگاه توی عوضی...

ما را در سایت توی عوضی دنبال می‌کنید

برچسب: هیولا, نویسنده: بازدید: 28 تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 12:42

رنگآرَنگ پنجشنبه پانزدهم تیر ۱۳۹۶ ♥ 0:15 از وقتی مادربزرگ پدرم فوت کرد رفت و آمد بین ما و خانواده پدری تازه شروع شد.قبل از اون من هیچکدوم از خاله ها و دایی های بابامو نمیشناختم فقط یکی دوباری توی ختم یا عروسی اونم وقتی که بچه بودم دیدمشون.. خلاصه یکی ازهمین اقوام بابام بعد چندین و چند سال تصمیم گرفت بیاد خونه پدربزرگم و بشکنه این طلسمه چند سالرو... همه دعوت شدیم خونه پدربزرگ... به جز اینکه فلانیو باید از عروسو دخترش تشخیص بدی و سوتیم ندی سخت ترین کار گرم گرفتن با آدمایی که با وجود اینکه یجورایی هم خونتن ولی باهاشون یه دنیا غریبه ای... خلاصه اینکه خواهرم به بهونه دانشگاه یه پیچش عظیم داشت و بن توی عوضی...

ما را در سایت توی عوضی دنبال می‌کنید

برچسب: رنگآرَنگ, نویسنده: بازدید: 26 تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 12:42

بی احساس(؟) یکشنبه هشتم مرداد ۱۳۹۶ ♥ 2:14 همیشه همه و همه بهم گفتن بی احساس.. از دوستو رفیق و آشنا و خانواده و.. ولی هیچوقت کسی از خودش نپرسیده چی شده که من به اینجا رسیدم. چی شده که دنیای یه دختر پر شورو انرژی خاکستری شده. کسی هیچوقت منو درک نکرد حتی مادرم. کسی هیچوقت از دید من دنیارو ندید.... رفتم پیش مشاوری که معرفی شده بود ولی چیزی حل نشد. بعد دو ساعت حرف زدن و تموم کردن یه بسته دستمال کاغذی بهم گفت مشکلت حل نمیشه ولی کمرنگ میشه. خبر نداره داره دنیامم کمرنگ میکنه.. دیگه امید به چیزی ندارم. بهم گفت اگه باز اون فکرای لعنتی از سرم رد شد سریع سرمو بگیرم زیر شیر اب یخ... دلم میخواد مغزمو بندازم توی عوضی...

ما را در سایت توی عوضی دنبال می‌کنید

برچسب: احساس؟, نویسنده: بازدید: 14 تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 12:42

نقطه ضعف پنجشنبه نوزدهم مرداد ۱۳۹۶ ♥ 4:13 یه سری حرفایی هست که نمیشه به کسی گفت .به هیچکس..در واقع نبایدم گفت. ترسایی که تو زندگی داری نقطه ضعفات..نباید بزاری بقیه بفهمن چقد ضعیفی وگرنه همه پَسِت میزنن..همه میزارنت کنار..مُد شده تازگیا همه دنباله آدمایین که رو راست نیستن.آدمای همیشه خوشحالی که هیچی به هیچ جاشون نیس...اونایی که بودو نبودت فرقی نداره براشون ...نمیدونم چرا ولی به هرکس بیشتر بها بدی بیشتر داغ میزاره به دلت میشتر میسونتت بیشتر اذیتت میکنه بیشتر...بیشتر.طرف اومد تو زندگیت بعد پنج سال ری...د بهت رفت حالا بازم دوسش داری؟نوبره والا..بعد این یکی برات له له میزنه نگاشم نمیکنی...راست میگن توی عوضی...

ما را در سایت توی عوضی دنبال می‌کنید

برچسب: نقطه, نویسنده: بازدید: 14 تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 12:42

تیله مشکی پنجشنبه نوزدهم مرداد ۱۳۹۶ ♥ 4:26 چی اینجوری شکستت کرده؟کی باعث شده اینقد بهم بریزی؟چروک بغل چشمات برا چیه؟گفتم بهت چقد غم انگیزه دست که میبری تو موهات سفیدیاش بیشتر دیده میشه؟گفتم چقد ناراحتم ازینکه اینقد شکسته شدی؟گفتم چقد ذوق میکنم برا لبخندات؟وقتی چشات ریز میشه؟عکسای سالهای قبلت چقد شاد تره...چقد لبخندات پر رنگ تره.کاش من برا دنیای اون زمان بودم..کاش زودتر به دنیا اومده بودم..چی میشد یه سری اتفاقا نمیفتاد اصلا..برا خودت میگما.بیخیال من اصلا..چقد چشاتو دوست دارم ...هرچقدم شکسته شی هرچقدم غمگین بشی باز اون دوتا تیله مشکیا نشون میده محبتتو نشون میده چقد عشق پشتش بوده..سعی میکنی تغیی توی عوضی...

ما را در سایت توی عوضی دنبال می‌کنید

برچسب: تیله,مشکی, نویسنده: بازدید: 17 تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 12:42

صدا کن مرا.صدای تو خوب است سه شنبه سی و یکم مرداد ۱۳۹۶ ♥ 4:21 تا حالا شده به جذابیت های صدا فکر کنید؟صدای پا,صدای جاروی رفتگر,صدای قطره های بارون,صدای ظربان قلب مادر,صدای خنده های بچه ها,صدای خش خش برگای پاییز ,و یک صدای بَمِ مردونه... خیلی از صداها هست که با گوش شنیده نمیشه از روحت رد میشه روی قلبت اثر میزاره روی کارهات..خیلی وقتا میتونه مغزتو تسخیر کنه بشه ملکه ذهنت..دائم شبو روز و لحضه به لحضه اِکو بشه برات.خیلی جمله های معمولی در حالت نوشتار اگه با صدای کسی که دوستش دارین گفته بشه میتونه هیجان انگیز ترین یا مخرب ترین جمله رو بسازه.صدا میتونه ظربان قلبو تند و کند کنه میتونه آرامش عمیق بده ب توی عوضی...

ما را در سایت توی عوضی دنبال می‌کنید

برچسب: مراصدای, نویسنده: بازدید: 27 تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 12:42

صفحه بندی